شنبه سیزدهم بهمن 1386
هر شب
تو را گم میکنم هر روز و پیدا می کنم هر شب / بدین سان خوبها را با تو زیبا می کنم هر شب
بتی این کاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه / چه آتشها که در این کوه بر پا می کنم هر شب
تماشایی است پیچ و تاب آتشها خوشا بر من / که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب
مرا یک شب تماشا کن که تا باور کنی ای دوست / چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو / که این یخ کرده را از بیکسی ها می کنم هر شب
تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب / حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب
دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش / چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی / که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب*
parastoo
كاش اين چند روز كبود طي مي شد
ومحال حال مرا مي پرسيد ...
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:16 توسط : پرستو

