دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385
آخرین سخن
آخرین سخن

) ای آرزوی خفته بخواب که وقت خوابه
دوست دارم گفتن ها چشم اندازش سرابه )
تا که بودیم نبودیم ، باشد که نباشیم که شاید باشیم .
بودم نبود بود ،نباشیم تا شاید نبودم یاد و خاطره ای باشد هر چند کوتاه
و زود گذر در ذهن و دلی .
خداوند اول نگهدار روح و قلبتان و سپس جسمتان باشد
خدانگهدار
همیشه تنهای شب
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:46 توسط : تنهای شب
چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385
غمگین ترین آواز
غمگین ترین آواز آواز مرغ عشقیست که جدائی و فراق معشوقش را
می بیند ولی توان مردنش نیست.
پس خدایا توان مردنم ده.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:25 توسط : تنهای شب
یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385
معجزات قرآن

سلام این مطلب که می نویسم یکی از دوستانم برام میل کرده،شاید شما هم این مطلب را خوانده باشید. مطلب جالب و عجیبۀ ولی قضاوت در مورد درست یا نادرست بودن این مطلب را می گزارم بعهده خود شما، لطفا حتماً نظرتون دربارۀ این مطلب را در بخش نظرها اعلام کنید
بنام خداوند بخشنده و مهربان
منتخب مطالب ارسال شده به
گروه قرانی منهاج
سلام
ابتدا عرض میکنم که هیچگونه اصراری ندارم برای اینکه بگم این موضوع درسته اما برای خودم خیلی عجیبه و تصمیم گرفتم برای دیگران بیان کنم و نظرات رو بدونم :
نکته جالبی رو شنیدم در مورد اینکه حادثه یازده سپتامبر در کتاب قرآن ذکر شده البته همه چی به همین سادگی نیست ، وقتی جزئیات رو بخونید بیشتر متعجب میشید :
مکان و زمان حادثه یازده سپتامبر در قرآن و اشاره دقیق به حادثه در متن آیه :
یک آیه در سوره توبه هست که در این آیه یک کلمه هست به این شکل :
جرف هار
این کلمه در آیه صد و نهم 109 از سوره توبه ، ( یعنی نهمین سوره قرآن ) هست .
با اطلاعاتی که من گرفتم محله ای که برج های متلاشی شده یازده سپتامبر در اونها هست نامش هست ( گارف هار ) . همه میدونیم که بسیاری از کلمات که در لاتین دارای حرف گاف هستند در عربی این حرف گاف به حرف جیم تبدیل میشه .
گارف هار <<<<>>>> جرف هار
این ( گارف هار ) نام محله برجهایی هست که هواپیماها به اونها برخورد کردند . و کلمه ( جرف هار ) در آیه صد و نهم 109 از سوره توبه ( نهمین سوره قرآن ) هست .
و اما نکات دیگه :
آیه مورد نظر آیه صد و نهم 109 سوره توبه هست و برج متلاشی شده توسط هواپیما، دقیقا صد و نه 109 طبقه داشته .
حادثه در روز یازدهم سپتامبر اتفاق افتاده و سوره توبه ، در جزء یازدهم قرآن هست .
ضمنا ماه سپتامبر ، نهمین ماه در ماههای میلادی هست و سوره توبه نهمین سوره قرآن هست .
و مورد آخر اینکه کلمه ( جرف هار ) ، دو هزار و یکمین 2001 کلمه سوره توبه هست و حادثه یازده سپتامبر در سال دو هزار و یک 2001 میلادی اتفاق افتاد .
آیا میشه گفت تمام اینها اتفاقی ایجاد شده ؟
حالا همین آیه 109 از سوره توبه رو من براتون معنیش رو مینویسم بخونید و ببینید در متن آیه دقیقا صحبت از ساختمانی که ویران شده و اشاره ای هم میشه به شهری که این ساختمان در اونجاست و در کنار سیل ( اشاره به اقیانوس ) .
آیه و ترجمه صد و نه سوره توبه :
افمن اسس بنینه علی تقوی من الله و رضون خیر ام من اسس بنینه علی شفا جرف هار فانهار به فی نار جهنم والله لا یهدی القوم الظلمین .
آیا کسی که مسجدی به نیت تقوی و خداپرستی تاسیس کرده و رضای حق را طالب است مانند کسی است که بنایی سازد ( به غرض کفر و نفاق و تفرقه کلمه در اسلام ) بر پایه سستی در کنار سیل که زود به ویرانی کشیده و عاقبت آن بنا از پایه به آتش دوزخ افتد ؟ ( این حال بنای نفاق و ظلم و ستم است ) و خدا هرگز ستمکاران را به هیچ راه سعادتی هدایت نخواهد فرمود .
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:3 توسط : تنهای شب
شنبه سی ام اردیبهشت 1385
دوستیابی

میخ در دیوار
سعي كن حتماً همه متن را تا آخرين جمله بخواني. از همه مهمتر جمله آخر است كه بايد خوانده شود.
يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.
روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد.
بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد.
روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود. پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم فيزكي به همان بدي يك زخم شفاهي است. دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند.»
اين هفته ، هفته دوستيابي ملي است، به دوستانتان نشان دهيد چقدر براي آنها ارزش قائل هستيد.
يك نسخه از اين نوشته را براي هركسي كه او را بعنوان دوست مي شناسيد بفرستيد، حتي اگر آنها را براي دوستي كه خودش اين متن را براي شما فرستاده است، بفرستيد. اگر مجدداً اين متن به خودتان بازگشت ، بمعناي آن است كه شما در يك دايره اي از دوستان خوب قرار گرفته ايد.
شما دوست من هستيد و من به شما افتخار مي كنم.
حالا شما اين متن را براي همه دوستان بفرستيد.
لطفاً اگر من در گذشته در ديوار شما حفره اي ايجاد كرده ام مرا ببخشيد.
« پشت سرمن قدم برندار، چون ممكن است راه رو خوبي نباشم، قبل ازمن نيز قدم برندار، ممكن است من پيرو خوبي نباشم ، همراه من قدم بردار و دوست خوبي براي من باش.»

TANHAISHAD
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:33 توسط : تنهای شب
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385
دو روز ...

دو روز به پایان جهان مانده بود
تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است ، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز از آن باقی مانده بود.
پریشان شد، آشفته و عصبانی بود.
نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.
داد زد و بد و بیراه گفت ، خدا سکوت کرد.
آسمان و زمین را به هم ریخت خدا سکوت کرد ، جیق زد و جار و جنجال راه انداخت خدا سکوت کرد.
به پر و پای فرشته ها افتاد خدا سکوت کرد، کفر گفت و سجاده دور انداخت خدا سکوت کرد.
دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد
خدا سکوتش را شکست و گفت: عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت . تمام روز را به بد و بی راه و جار و جنجال از دست دادی . تنها یک روز دیگر باقی است . بیا لااقل این یک روز را زندگی کن.
لابلای هق هقش گفت:اما با یک روز.....با یک روز چیکار می توان کرد.....؟
خدا گفت:
آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند گویی که هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی یابد هزار سال هم به کارش نمی آید.
آنگاه همان یک روز را در دستانش ریخت و گفت:حالا برو و زندگی کن
او مات و مبهوت مانده بود و به زندگی که در دستا نش خود نمایی می کرد نگاه می کرد اما می ترسید حرکت کند،می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد و همین یک روز را نیز از دست دهد.
قدری ایستاد.........بعد با خودش گفت: حال که فردایی ندارم،نگه داشتن این یک روز زندگی چه فایده ای دارد؟ پس بگذار
این یک مشت زندگی را مصرف کنم
آنوقت زندگی را بر سر و رویش پاشید،
زندگی را نوشید،
زندگی را بویید
چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود،
میتواند بال بزند، می تواند پا روی خورشید بگذارد.
او در آن یک روز آسمانخراشی بنا نکرد،زمینی را مالک نشد،مقامی بدست نیاورد،
اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید،
بر روی چمن خوابید ،
کفشدوزکی را در دست گرفت و خوب آنرا تما شا کرد،
به آنهایی که نمشناختندش سلام کرد و برای آنهایی که دوستش ندا شتند از ته دل دعا کرد
و در همان یک روز آشتی کرد
و خندید و سبک شد
و لذت برد و بخشید و عاشق شد و تمام شد
او همان یک روز زندگی کرد،اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند:
"امروز او در گذشت" ،کسی که هزار سال زیسته بود
آنوقت زندگی را بر سر و رویش پاشید،
زندگی را نوشید،
زندگی را بویید
چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود،
میتواند بال بزند، می تواند پا روی خورشید بگذارد.
او در آن یک روز آسمانخراشی بنا نکرد،زمینی را مالک نشد،مقامی بدست نیاورد،
اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید،
بر روی چمن خوابید ،
کفشدوزکی را در دست گرفت و خوب آنرا تما شا کرد،
به آنهایی که نمشناختندش سلام کرد و برای آنهایی که دوستش ندا شتند از ته دل دعا کرد
و در همان یک روز آشتی کرد
و خندید و سبک شد
و لذت برد و بخشید و عاشق شد و تمام شد
او همان یک روز زندگی کرد،اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند:
"امروز او در گذشت" ،کسی که هزار سال زیسته بود
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:47 توسط : تنهای شب
چهارشنبه سی ام فروردین 1385
تولد

اینبار خبر یک تولد
دو روز پیش در تاریخ ۲۸/۱/۸۵ یه نی نی به جمع نی
نی دنیا اضافه شد
انشاالله که این نی نی و همه نی نی های عالم در پناه
خدا زندگی شاد و خوب و سرشار از موفقیتی در پیش
داشته باشند.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:40 توسط : تنهای شب
شنبه نوزدهم فروردین 1385
امام زمان
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:55 توسط : تنهای شب
سه شنبه پانزدهم فروردین 1385
تنهایی
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:41 توسط : تنهای شب
دوشنبه چهاردهم فروردین 1385
صیاد
ای وای از اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده صید و صیاد رفته باشد
صیاد رفته باشد
صیاد رفته باشد...
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:20 توسط : تنهای شب
پنجشنبه یازدهم اسفند 1384
کلیپ
این دوتا کلیپ می زارم برای تنوع تو وبلاگ
امیدوارم خوشتون بیاد
اگر اینطور بود حتما بگید تا بازم از این لینکا بزاریم
*(امون بده با صدای مسعود)*
*(از تو می نویسم با صدای فردمنش)*
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:45 توسط : تنهای شب
دوشنبه هشتم اسفند 1384
پروانه امید
خدا فرشته هاي اميد را فرستاد
قلب دختر از عشق بود، پاهايش از استواري و دست هايش از دعا،اما شيطان از عشق و استواري و دعا متنفر بود .
پس کيسه شرارتش را گشود و محکم ترين ريسمانش را به در کشيد.ريسمان نا اميدي را. نا اميدي را دور زندگي دختر پيچيد ، دور قلب و استواري و دعا هايش .نا اميدي پيله اي شد و دختر ، کرم کوچک ناتواني .
خدا فرشته هاي اميد را فرستاد ،تا کلاف نا اميدي را باز کنند، اما دختر به فرشته ها کمک نمي کرد.دختر پيله گره در گره اش را چسبيده بود و مي گفت : نه باز نمي شود.هيچ وقت باز نمي شود.
خدا پروانه اي را فرستاد ،تا پيامي را به دخترک برساند.
پروانه بر شانه هاي رنجور دختر نشست و دختر به ياد آورد که اين پروانه نيز زماني کرم کوچکي بود گرفتار در پيله اي.اما اگر کرمي مي تواند از پيله اش به در آيد ،پس انسان نيز مي تواند.
خدا گفت : نخستين گره را تو باز کن تا فرشته ها گره هاي ديگر.
دختر نخستين گره را باز کرد....
و ديري نگذشت که ديگر نه گره اي بود و نه پيله و نه کلافي.
هنگامي که دختر از پيله نا اميدي به در آمد ،شيطان مدت ها بود که گريخته بود.
(از طرف یک دوست)
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:29 توسط : تنهای شب
چهارشنبه سوم اسفند 1384
مرگ

بازهم یک خبر ....
دیروز باز هم گلی ازگلهای خداوند از این گلخانه به باغ ملکوت رجعت کرد
دیروز با خبر شدم خالۀ یکی از دوستان
خالۀ که مادر بود ، مادری جوان و 26 ساله جان به جان آفرین تسلیم کرد.
روحش شاد و قرین رحمت
الهی خودت صبر تحمل این واقعه را به آنان اعطا فرما
شاید اگر ما این حوادث را مصیبت می دانیم به خاطر درک محدود ما انسانها باشد
پس بار اللها تو خود تاب و تحمل این مصائب را که همه برخواسته از حکمت توست و آگاهی دهندۀ ما ، به ما اعطا فرما
شاید اگر ما انسانها می دانستیم و با تمام وجود درک می کردیم که مرگ یک جدایی که ممکن است کوتاه یا بلند باشد و سر انجام روزی به پایان می رسد تحمل آن برایمان آسانتر بود.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:55 توسط : تنهای شب
دوشنبه یکم اسفند 1384
اهمیتی ندارد

اهمیتی ندارد به ما چه می گویند ، مهم نیست چه می کنند ، مهم نیست چه به ما می آموزند ،
حقیقت آن چیزی است که به آن ایمان داریم .
مهم نیست چه نامی بر ما می نهند و یا چگونه بر ما می تازند، مهم نیست ما را به کجا می کشا نند
ما راه بازگشت را خواهیم یافت.
نمی توانم ایمانم را انکار کنم ، نمی توانم تظاهر کنم به آنچه که نیستم ،
می دانم که تا ابد عاشق خواهم ماند.
این را می دانم این را می دانم ،هرچه که می خواهد هر چه که می خواهد، پیش آید پیش آید
اگر اشکها خنده بود ، اگر شب روز بود ، اگر دعاهایمان مستجاب می شد ، آنگاه ندای پروردگار را به جان می شنیدیم که می گفت :
اهمیتی ندارد به تو چه می گویند،مهم نیست چه می کنند ، اهمیتی ندارد به تو چه می آموزند
تنها آنچه بدان ایمان داری حقیقت دارد
و من حامی تو در برابر طوفانها خواهم بود و مهم نیست که این کار چقدر بی حاصل باشد ، مهم این است که رویایی متولد می شود .
اهمیتی ندارد آنها که را دنبال می کنند ، یا به کجا ره می سپارند ، مهم نیست چگونه دربارۀ ما قضاوت می کنند ،
چرا که من تمامی آنچه که نیاز داریم خواهم شد.
مهم نیست اگر خورشید دیگر ندرخشد یا آسمانها سراسر آبی نباشد ، مهم نیست پایان راه چگونه خواهد بود
چرا که ما در ابتدای راه هستیم.
نمی توانم ایمانم را انکار کنم و آنچه شوم که نسیتم ، می دانم این عشق ابدیست
و این تنها چیزی است که واقعاً برایم اهمیت دارد
و این تنها چیزی است که واقعاً برایم اهمیت دارد
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:21 توسط : تنهای شب
یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384
تقدیم به دوست
به
به نام خدا بهترین باغبان و گلچین
خداوند گلخانه ای بنا کرده به نام دنیا که هر روز هزاران گل را در آن می کارد و پرورش می دهد تا وقتی که به حد کمال برسند و لیاقت منتقل شدن به باغ با عظمت خداوند را پیدا کنند ، و چه گلهای که در این گلخانه پرورش نیافتند،گلهای که هنوز عطرشان جان بخش و پرورانده گلهای دیگر است.گلهای که اگر چه بودنشان در این گلخانه کوتاه بود ولی بسیار تاثیر گذاربود. گلهای که زودتر به حد کمال می رسند و لیاقت حضور در باغ الهی را پیدا می کنند، گلهای که با مدد از گلهای خاص خداوند زودتر رشد می کنند و دیگر فضای تنگ گلخانه برای آنها کوچک است. و خداوند نیز این گلها را زودتر به باغ خود منتقل می کند ، همانطور که ما انسانها بعضی چیزها را برای روزهای خاصی خرج می کنیم ، این باغبان با عظمت نیز بعضی گلها را در روزهای خاص گلچین کرده وبه باغ منتقل می کند و خوشا به حال آن گلها.
اما هستند گلهای که که هرگز لیاقت حضور در این باغ با عظمت را پیدا نمی کنند و به علفهای هرزی تبدیل می شوند و در نهایت بدست این باغبان درآتشی که خود فروزندۀ آن هستند می سوزند.
پس بارخدایا کمک کن ماهم لیاقت حضور در باغ با عظمت تورا داشته باشیم .
(این مطلب برای دوستی نوشتم که در روز عاشورا در لحظۀ اذان
ظهرجان به جان آفرین تسلیم کرد، روحش شاد)
TanhayShab
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:15 توسط : تنهای شب
شنبه پانزدهم بهمن 1384
ماه محرم
فرا رسیدن ماه محرم بر شما عاشقان تسلیت باد
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:52 توسط : تنهای شب
یکشنبه نهم بهمن 1384
خاکستر
تا به کی&nbs