تبليغاتX
سکوت شب
سکوت شب
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387
خواستم..... اما نشد

رفتم از شهرت، تو را شيدا کنم اما نشد

در دلت طوفان غم بر پا کنم اما نشد

ديدم از چشمت به جای اشک باران می چکد

خواستم با ناله ات سودا کنم اما نشد

رفتی و اين بار هم ميل دلت با ما نبود

خواستم پشت سرت غوغا کنم اما نشد

بعد تو حتی زمين هم عاجزانه می گريست

خواستم تقدير را رسوا کنم اما نشد

گفتم اين جرم است خاموشی؛ فراموشی؛ سکوت

خواستم تا با خدا دعوا کنم اما نشد

باز هم روی غزل دلگير عادتهای توست

خواستم بغض دلم را وا کنم اما نشد

parastoo


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:5 توسط : پرستو
پنجشنبه سوم مرداد 1387
سرنوشت

باز غروب شده و من منتظر طلوعی دیگر

چه غروب دل انگیزی

باز دلم یاد او کرد

باز دلم پر از شکایت شد

دل من به انتظار چه کسی نشسته ایی؟

او دیگر برایت غزل نمی خواند

تو ماندی و تصویری مبهم از او

تو ماندی و ترنم دریا

تو ماندی و باغ خاطرات

تو ماندی و پرستوی خزان دیده

parastoo

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:50 توسط : پرستو
سه شنبه هجدهم تیر 1387
تنهایی

" حتی خداهم تحمل تنهایی را نداشت پس این جهان و انسان را آفرید."

پس نفرین بر تو ای تنهایی که گاهی انسان برای فرار از تو به هر چیز وهر کسی

متوصل می شود و گاهی تاوانی به اندازۀ یک عمر باید بپردازد

یک دقیقه سکوت برای رسیدن به نگاهی که از حادثه عشق تر است

parastoo

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:4 توسط : پرستو
شنبه یکم تیر 1387
هدیه ای برای روز مادر

کادو

این روزا هرچی می خری واسه ماه و اختره...کادوی روز مادره

باعث شور و شادیه،یه خورده مایه شره...کادوی روز مادره

اون چیه که هیچ کسی نیست اونو فراموشش کنه...پنبه توی گوشش کنه

از اون طرف هم یه نفراز دیدنش نمی گذره؟...کادوی روز مادره

می گن که خیلی بهتره ساده و مختصر باشه...از همه ساده تر باشه

اما می گن فقط طلاست که ساده و مختصره!...کادوی روز مادره

یه کادو مال همسره،اون یکی مال خواهره...مادر زنم که سروره

هر چی که زن تو فامیله یه لنگه پا منتظره...کادوی روز مادره

دستهای ما، رو سرمون،تسلیم همسرا شدیم...فقیر و بی نوا شدیم

اون چیه که واسه اون،حقوق یک ماه می پره؟...کادوی روز مادره

یکی می گفت عیب نداره جنس ها اگه گرون شدن...ببین دلا جوون شدن

دروغه این حرف که می گن قیمتها چند برابره...کادوی روز مادره!

----------------------------------

پسربچه ای از مادرش پرسید:چرا تو گریه می کنی؟
مادر جواب داد برای اینکه من زن هستم
.
او گفت: من نمی فهمم!مادرش اورا بغل کرد و گفت: تو هرگز نمی فهمم

بعد پسربچه از پدرش پرسید:چرا به نظر می آـید که مادر بی دلیل گریه می کند
.
همه زنها بی دلیل گریه می کنند!این تمام چیزی بود که پدر می توانست بگوید
.
پسربچه کم کم بزرگ و مرد شد.اما هنوز درشگفت بود که چرا زنها گریه می کنند؟

سرانجام او مکالمه ای با خدا انجام داد و وقتی خدا پشت خط آمد،او پرسید
:
خدایا چرا زنها به آسانی گریه می کنند؟

خدا پاسخ داد:وقتی من زن را آفریدم،گفتم او باید خاص باشد

من شانه هایش را آنقدر قوی آفریدم تا بتواند وزن جهان را تحمل کند

و در عین حال شانه هایش را مهربان آفریدم تا آرامش بدهد
.
من به او یک قدرت درونی دادم

تا وضع حمل و بی توجهی که بسیاری اوقات از جانب بچه هایش به او می شود را تحمل کند
.
من به او سختی را دادم که به او اجازه می دهد وقتی که همه تسلیم شدند او ادامه بدهد

و از خانواده اش به هنگام بیماری و خستگی و بدون گله و شکایت مراقبت کند
.
من به او حساسیت عشق به بچه هایش را در هر شرایطی حتی وقتی بچه اش او را به شدت آزار داده است ارزانی داشتم
.
من به او قدرت تحمل اشتباهات همسرش را دادم و او را از دنده همسرش آفریدم تا قلبش را حفظ کند
.
من به او عقل دادم تا بداند که یک شوهر خوب هرگز به همسرش آسیب نمی رساند
.
اما گاهی اوقات قدرتها و تصمیم گیری هایی را برای ماندن بدون تردید در کنار او امتحان می کند
.
سرانجام اشک را برای ریختن به او دادم
.
این مخصوص اوست تا هروقت که لازم شد از آن استفاده کند
.
پسرم می بینی که زیبایی زن در لباسهایی که می پوشد

ودر شکلی که دارد یا به طریقی که موهایش را شانه می
زند نیست
.
زیبایی زن باید در چشمانش دیده شود
.
چون درچه ای است به سوی قلبش، جائیکه عشق سکونت دارد
.


parastoo


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 20:25 توسط : پرستو
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387
گنجشک و خدا

این قاب رو اهدا کردم به نمایشگاه عکس محیط زیست

و نوشتم اهدایی از طرف یکی از دوستداران حیاط وحش

و لوح تقدیر گرفت از آن سازمان

حالا شما نظر بدید کار من چطور بوده؟

parastoo

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:36 توسط : پرستو
شنبه چهارم خرداد 1387
امشب

با دل تنگم بمان امشب تمنا می کنم

parastoo


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:1 توسط : پرستو
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387
سوی عشق

دردهایم را برایت گفته ام

بشنو اکنون

این سکوت تلخ را....

parastoo


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:24 توسط : پرستو
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387
چشم من

چشم من از دوریت هم ارغوانی هم ترست

منتظر مانده بیایی طفلکی خوش باورست

بی تو

پرستو لب پنجره نمی نشیند

پرستو آزادی را نمی شناسد

پرستو آواز سر نمی دهد

بی تو

اقاقی رنگ به رخساره ندارد

رنگی مصنوعی به خود میگیرد

بی تو

ای سفر کردۀ من

تنهایی حکایت همیشه ماندن

و زندگی حکایت سفر کردن است

بی تو

جاده ابری،کوچه بارانی

خانه بی نشان و اُتاق چهاردیواری

و من،

اینجا در این شهر ،

غریب و زندانی.

بی تو بهار سرد است

سبزه زرد است

باران مهربان نگاهت

چه بی رنگ است

بی تو،ای محبوبم

پنجرۀ نگاهم

خاموش

رو به باران باز است.

parastoo


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:52 توسط : پرستو
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387
یک سبد آروزی کال

کاشکه یه روز با همدیگه/سوار قایق میشدیم

دور از نگاه آدما/هر دومون عاشق میشدیم

 

کاش اونجا هیچ کسی نبود/یه وقتی با تو دوست بشه

تو نازنین من بودی /مثل حالا تا همیشه

 

کاش گره دستامونو/این سرنوشت وا نمی کرد

کاش هیچ کدوم از ما دو تا/هیچ دوستی پیدا نمی کرد

 

کاش که میشد جدایی رو/یه جایی پنهون بکنیم

خارای زرد غصه رو/از ریشه ویرون بکنیم

 

کاشکه یه روز من و تو رو/تو دریا تنها بذارن

تو قایق آرزوها/یه روز ما رو جا بذارن

 

اونوقت با لطف ماهیا/دریا رو جارو بزنیم

به سوی شهر آرزو/بریم و پارو بزنیم

 

یادت باشه اینجا هوا/غرق یه دلواپسیه

اما از اینجا که بریم/فقط گل اطلسیه

parastoo


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:8 توسط : پرستو
شنبه سیزدهم بهمن 1386
هر شب

تو را گم میکنم هر روز و پیدا می کنم هر شب / بدین سان خوبها را با تو زیبا می کنم هر شب

بتی این کاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه / چه آتشها که در این کوه بر پا می کنم هر شب

تماشایی است پیچ و تاب آتشها خوشا بر من / که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب

مرا یک شب تماشا کن که تا باور کنی ای دوست / چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو / که این یخ کرده را از بیکسی ها می کنم هر شب

تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب / حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب

دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش / چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب

کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی / که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب*

parastoo

كاش اين چند روز كبود طي مي شد

ومحال حال مرا مي پرسيد ...


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:16 توسط : پرستو
یکشنبه بیست و سوم دی 1386
طواف عشق

کاش بودم شعله تا شمع مزارت می شدم

کاش بودم پرچم حاشیه دار ماتم ات

کاش بودم حلقه حلقه همچو زنجیر عزا

کاش بودم خاک و می دادی بها بر من که من

کاش می بودم سپر تا در هجوم تیغ مست

کاش بودم قطره آبی و از روی وفا

کاش بودم در شب شام غریبان تا که من

چلچراغ زائر شب زنده دارت می شدم

تا که زینب بخش بزم سوگوارت می شدم

بر کف دل بیقراری بی قرارت می شدم

خاک پای ذوالجناح راهوارت می شدم

مانع شمشیر خصم نابکارت می شدم

شبنم لبهای خشک شیر خوارت می شدم

پاسدار خیمه بی پاسدارت می شدم

 

 

 

 

parastoo


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:48 توسط : پرستو
دوشنبه هفدهم دی 1386
شکنجه

راستش نمیدانم اغرار به پشیمانی خودش پشیمانی میاورد یا نه...
اما بگذار آیینه وار اغرار کنم
...
پشیمانم
...
از تمام حس هایی که نثار این یخ بسته های سنگی کردم
...
از تمام لبخند هایی که با تایید اهل دل به روترشی اهل عقل زدم

از تمام سادگی های بی جواب مانده ام...
از تمام نیمه های پر لیوان ها که دیدم
...
سخت
...
پشیمانم
...!
پشيمان ميشوم شايد
...!
از اينکه ماندم و رفتی
...
پشيمان ميشوی روزی
...
از اينکه رفتم و ماندی...!

parastoo


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:34 توسط : پرستو
پنجشنبه ششم دی 1386
ای عشق...

 

دریا طوفانی شده هوا خرابه نازنین

نامه های چشم به راها بی جوابه نازنین

تشنمه،نه فکر کنی با دریا بر طرف می شه

دریا هست تو نیستی و قحطی آبه نازنین

دیدمت یکی دو بار تا اومدم صدات کنم

فهمیدم تو نیستی و همش سرابه نازنین

عمر دیدارای ما همیشه زود تموم می شه

عمرِ شادیا مثِ عمرِ حبابه نازنین

نمی پرسی حالمو،فرقی نداره واسه تو

محض اطلاع بگم،دلم کبابه نازنین

بهتره تموم کنم قصه تو با خودمو

چون مثِ موی تو غرق پیچ و تاب نازنین

parastoo


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:35 توسط : پرستو
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386
غم

 

مرا اینگونه باور کن...

کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته...

خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته...؟!

نمی دانم مرا آیا گناهی هست..؟

که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست..؟؟؟

مرا اینگونه باور کن...!

parastoo


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:9 توسط : پرستو
یکشنبه یازدهم آذر 1386
جادوی نگاهت

 

چه می شد گر دل آشفته من/به شهر چشم تو عادت نمی کرد

و ای کاش از نخست آن چشم هایت/مرا آواره غربت نمی کرد

 

چه زیبا بود اگر مرغ نگاهت/میان راز چشمان تو می ماند

و جز با آسمان دیدگانت/دلم با هیچ کس خلوت نمی کرد

 

نگاهم مثل یک مرغ مهاجر/به دنبال حضورت کوچ می کرد

به غیر از انتظارت قلب من را/کسی اینگونه بی طاقت نمی کرد

 

تو می ماندی کنار لحضه هایم/ولی این شادمانی زود می رفت

و تا می خواست دل چیزی بگوید/تو می رفتی و او فرصت نمی کرد

 

دلم از پشت یک تنهایی زرد/نگاهش را به چشمان تو می دوخت

ولی قلب تو قدر یک گل سرخ/مرا به کلبه اش دعوت نمی کرد

 

و حالا انتهای کوچه ی شعر/منم با انتظاری مبهم و زرد

ولی ای کاش جادوی نگاهت/غزل های مرا غارت نمی کرد

parastoo


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:6 توسط : پرستو
چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386
پس چه شد؟

پس چه شد آن یار دوران قدیم/آن همه مهر و محبت را چه شد؟

پس چه شد آن عشق و آن شور عزیز/آن قرار و عهد و پیمان را چه شد؟

پس کجا رفت شوخ طبع نازنین/آن همه شیدایی و مستی چه شد؟

من همان شیدایم و قلبم همان/پس بگو آن یار دورانم چه شد؟

چون گلی پژمرده گشتم در مسیر تند باد/من نسیم سبزم،آن روح سبکبالم چه شد؟

پس چه شد آن یادگاریهای دور/آن دل مست و خراب غرق شور

اینک آری من فرو پاشیده ام/آن دل پاک و رهایم را چه شد؟

چشم و تن آن است و قلبش گم شده/آن دل پاک غزلخوانش چه شد؟

اینک اما همدمی دل خسته ام!/پر شدم از آرزوها رسته ام

چشم من اما هنوز در انتظار/اشک مژگان را بگوید که مبار

هیچ آسان نخواهد رفت ز یاد/عشق را هرگز فراموشی مباد!

parastoo


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:35 توسط : پرستو
یکشنبه بیستم آبان 1386
اقیانوس

 

بیا در ساحل نمناک بودن ،برای لحظه ای یکرنگ باشیم

بیا تا مثل شبوهای عاشق ،شبی هم ما کمی دلتنگ باشیم

بیا در لحظه ی سرخ نیایش ،چو روح اشک پاک و ساده باشیم

بیا هر وقت باران باز بارید ،برای گل شدن آمده باشیم

parastoo

تقدیم به اونهایی که خواستند من دوباره بیام

از لطفتون ممنونم که منو قابل دونستید که باشم


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:20 توسط : پرستو
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386
دو سـتى

 

به همین زلالی و شفافی میشه از بودن با تو هم گذشت

تقدیم به او که روزی برادر می خواندمش

بدرود

((پرستو))


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:24 توسط : پرستو
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386
خوشا پرنده که بی واژه شعر می گوید

 

وقتی پرنده ای پرواز می کند من و تو به ان خیره می شویم و نوایی مبهم به گوشمان می رسد , شاید با خود بگوییم این نوای پر طنین دلربای کیست؟
حسی غریب , وجود ما را سرشار از شعر می کند , پرنده ها شاعران ساده و بی ریایی هستند , انها شعر تنهایی و غربت را می سرایند , اما شعر رهایی را بهتر از هر شعر دیگری می سرایند . انسان باید رها باشد تا بداند پرواز تنها بال و پرزدن نیست , خود پرواز شعر است , شعری که خوانده نمی شود ولی باید انرا درک کرد .

parastoo


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:54 توسط : پرستو
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386
عشق است

عشق است بیایید خیانت نکنیم

با غیر رفیق خود رفاقت نکنیم

عشق است نه عادتی که هر روزه شود

عادت بکنیم به عشق عادت نکنیم

parastoo


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:23 توسط : پرستو

RSS