تبليغاتX
سکوت شب
سکوت شب
دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385
ای کاش

به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم                آسمونها زیر پامه وقتی با تو رو زمینم

به خیالم که تو با من یه همیشه آشنایی       به خیالم که تو با من دیگه از همه جدایی

چه زیباست به خاطر تو زیستن

و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن

ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست

و ای کاش میدیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد

حرفها را گاه نمی توان گفت

من لحظه های با تو بودن را با اشکهایم تداعی میکنم

و عطر نفسهای تو را در بند بند وجودم می بلعم

parastoo


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:16 توسط : پرستو
پنجشنبه هفدهم اسفند 1385
رفیق

مانده ام در کوچه های بی کسی

مانده ام...

بهترین دوستم مرا از یاد برد

سوختم خاکسترم را باد برد

نمی گویم فراموشم نکن هرگز

ولی گاهی به یاد آور رفیقی را که می دانی نخواهی رفت از یادش

parastoo


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:22 توسط : پرستو
پنجشنبه سوم اسفند 1385
دیگر بس است

دیگر بس است پونه من از سفر بیا

بغض تمام پنجره ها در غمت شکست

یک شب به احترام دل عا شقم بیا

مُرد از غمت ستارۀ دل آسمان من

هر شب کنار پنجره تنها نشسته ام

شاید بگیری از دل رؤیا نشان من

رفتی و دل به یاد نگاه بهاریت

در آرزوی یک تپش عاشقانه است

امواج سرخ دیدۀ دریایی دلم

غرق نیاز وحسرت و اشک و بهانه است

parastoo

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:29 توسط : پرستو

RSS