تبليغاتX
سکوت شب
سکوت شب
دوشنبه بیستم آذر 1385
غروب

چنگی به دل نمی زنه این روزا عشق و عاشقی

از ته دل برات بگم نمونده قلب صادقی

اونا که اهل دل بودند دلو گذاشتند زیر پا

بی سرو سکه مونده دل

شکسته بازار وفا

هر کی به فکر خودشه همدلی معنا نداره

حتی دیگه بی بهونه عشق می ره تنهات می زاره

PARASTOO


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:27 توسط : پرستو
شنبه یازدهم آذر 1385
عاشقم

ياد آن روز که بر صفحه شطرنج دلت
شاه غم بودم و بر کيش رخت مات شدم

نازنيا دل ما صفحه شطرنج که نيست
عشق ما عشق حقيقی است
نه عشقی که بر آن مات شوی

parastoo

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

دلم می خواست پرستوی حرمت بودم

parastoo


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:57 توسط : پرستو
سه شنبه هفتم آذر 1385
قمار

برو ای عشق مَیازارم بیش از تو بیزارم و از کرده ی خویش

من کجا این همه رسوایی ها؟ دل دیوانه و شیدایی ها؟

من کجا اینهمه اندوه کجا؟ غم سنگین چنان کوه کجا؟

شب طولانی و بیداری ها تب سوزنده و بیماریها

دیده ی شادی من کور نبود خنده از روی لبم دور نبود

من پرستوی بهاران بودم عالمی روح و دل و جان بودم

تا توای عشق به دل جاکردی سینه را خانه ی غمها کردی

سوختی بال و پرجانم را آرزوهای فراوانم را

میگریزم زتو ای اَفسونگر دست بردار ازاین دل دیگر

دل من خانه ی رسوایی نیست غم من نیز تماشایی نیست

کودک مکتب تو جانم سوخت آتشی بود که ایمانم سوخت

عشق من گرم دل و جانش کرد شعر من رخنه به ایمانش کرد

چشمم آموخت به او مستی را پا نهادن به سَرِ هستی را

parastoo


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:34 توسط : پرستو

RSS