تبليغاتX
سکوت شب
سکوت شب
پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385
عشق

کاش می شد لحظه ها را تازه کرد

قلب را از عشق ها دیوانه کرد

کاش می شد دست در دستان هم

درد و غم را خارج از این خانه کرد

کاش می شد عشق را معنا کنیم

بعد آن را هر زمان نجوا کنیم

کاش می شد در حیاط خانه مان

باغ را پر از گل مینا کنیم

parastoo


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:16 توسط : پرستو
سه شنبه شانزدهم آبان 1385
چشم

عاشق آن لحظه ام ای خوب من
با نگاه عشق بی تابم کنی
در میان بازوان عاشقت
با نوازشهای خود خوابم کنی
باز هم در خلوت آغوش خود
لحظه ای لب بر لب سردم نهی
جان دهی این خاک خشک و تشنه را
از همان یک لحظه سیرابم کنی
با نگاه مست خود مستم کنی
خرمن جان مرا آتش کنی
ناگهان جان مرا در بر کشی
تا به هُرمِ جان خود آبم کنی
دیگر از رفتن نمی گویم سخن
تا که با عشق و جنون یارم کنی
باز هم مست از شراب عاشقی
در برم گیری و بی تابم کنی

parastoo


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:57 توسط : پرستو
جمعه پنجم آبان 1385
خسته ام

از زندگي از اين همه تكرار خسته ام
از هاي و هوي كوچه و بازار خسته ام
دلگيرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر كه و هر كار خسته ام
دل خسته سوي خانه تن خسته ميكشم
آوخ كزين حصار دل ازار خسته ام
بيزارم از خموشي تقويم روي ميز
وز دنگ دنگ ساعت ديوار خسته ام
از او كه گفت يار تو هستم ولي نبود
از خود كه بي شكيبم و بي يار خسته ام
تنها و دل گرفته و بيزار و بي اميد
از حال من مپرس كه بسيار خسته ام

parastoo 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:12 توسط : پرستو

RSS