تبليغاتX
سکوت شب
سکوت شب
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388
دلی برای تنگ شدن

نه می خوام بین من و بین دلش جنگ بشه

نه می خوام عشقی که اون نداره کم رنگ بشه

من فقط یه چیزی از خدا می خوام، دلم می خواد

واسه یکبارم شده دلش برام تنگ بشه

parastoo


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:34 توسط : پرستو
سه شنبه سوم شهریور 1388


parastoo


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:11 توسط : پرستو
دوشنبه هشتم تیر 1388
اسیر

یادگار تو یک عشق پاک ست توی گلدانی از آرزویم

خوب شد مانده این یادگاری تا که گه گاه آن را ببویم

parastoo


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:18 توسط : پرستو
سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388
برو دیگه....

چه روزهایی توی خونه عطر تو هوای من بود

خنده و گریه و اخمات خون توی رگهای من بود

parastoo


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:58 توسط : پرستو
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387
خواستم..... اما نشد

رفتم از شهرت، تو را شيدا کنم اما نشد

در دلت طوفان غم بر پا کنم اما نشد

ديدم از چشمت به جای اشک باران می چکد

خواستم با ناله ات سودا کنم اما نشد

رفتی و اين بار هم ميل دلت با ما نبود

خواستم پشت سرت غوغا کنم اما نشد

بعد تو حتی زمين هم عاجزانه می گريست

خواستم تقدير را رسوا کنم اما نشد

گفتم اين جرم است خاموشی؛ فراموشی؛ سکوت

خواستم تا با خدا دعوا کنم اما نشد

باز هم روی غزل دلگير عادتهای توست

خواستم بغض دلم را وا کنم اما نشد

parastoo


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:5 توسط : پرستو
پنجشنبه سوم مرداد 1387
سرنوشت

باز غروب شده و من منتظر طلوعی دیگر

چه غروب دل انگیزی

باز دلم یاد او کرد

باز دلم پر از شکایت شد

دل من به انتظار چه کسی نشسته ایی؟

او دیگر برایت غزل نمی خواند

تو ماندی و تصویری مبهم از او

تو ماندی و ترنم دریا

تو ماندی و باغ خاطرات

تو ماندی و پرستوی خزان دیده

parastoo

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:50 توسط : پرستو
سه شنبه هجدهم تیر 1387
تنهایی

" حتی خداهم تحمل تنهایی را نداشت پس این جهان و انسان را آفرید."

پس نفرین بر تو ای تنهایی که گاهی انسان برای فرار از تو به هر چیز وهر کسی

متوصل می شود و گاهی تاوانی به اندازۀ یک عمر باید بپردازد

یک دقیقه سکوت برای رسیدن به نگاهی که از حادثه عشق تر است

parastoo

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:4 توسط : پرستو
شنبه یکم تیر 1387
هدیه ای برای روز مادر

کادو

این روزا هرچی می خری واسه ماه و اختره...کادوی روز مادره

باعث شور و شادیه،یه خورده مایه شره...کادوی روز مادره

اون چیه که هیچ کسی نیست اونو فراموشش کنه...پنبه توی گوشش کنه

از اون طرف هم یه نفراز دیدنش نمی گذره؟...کادوی روز مادره

می گن که خیلی بهتره ساده و مختصر باشه...از همه ساده تر باشه

اما می گن فقط طلاست که ساده و مختصره!...کادوی روز مادره

یه کادو مال همسره،اون یکی مال خواهره...مادر زنم که سروره

هر چی که زن تو فامیله یه لنگه پا منتظره...کادوی روز مادره

دستهای ما، رو سرمون،تسلیم همسرا شدیم...فقیر و بی نوا شدیم

اون چیه که واسه اون،حقوق یک ماه می پره؟...کادوی روز مادره

یکی می گفت عیب نداره جنس ها اگه گرون شدن...ببین دلا جوون شدن

دروغه این حرف که می گن قیمتها چند برابره...کادوی روز مادره!

----------------------------------

پسربچه ای از مادرش پرسید:چرا تو گریه می کنی؟
مادر جواب داد برای اینکه من زن هستم
.
او گفت: من نمی فهمم!مادرش اورا بغل کرد و گفت: تو هرگز نمی فهمم

بعد پسربچه از پدرش پرسید:چرا به نظر می آـید که مادر بی دلیل گریه می کند
.
همه زنها بی دلیل گریه می کنند!این تمام چیزی بود که پدر می توانست بگوید
.
پسربچه کم کم بزرگ و مرد شد.اما هنوز درشگفت بود که چرا زنها گریه می کنند؟

سرانجام او مکالمه ای با خدا انجام داد و وقتی خدا پشت خط آمد،او پرسید
:
خدایا چرا زنها به آسانی گریه می کنند؟

خدا پاسخ داد:وقتی من زن را آفریدم،گفتم او باید خاص باشد

من شانه هایش را آنقدر قوی آفریدم تا بتواند وزن جهان را تحمل کند

و در عین حال شانه هایش را مهربان آفریدم تا آرامش بدهد
.
من به او یک قدرت درونی دادم

تا وضع حمل و بی توجهی که بسیاری اوقات از جانب بچه هایش به او می شود را تحمل کند
.
من به او سختی را دادم که به او اجازه می دهد وقتی که همه تسلیم شدند او ادامه بدهد

و از خانواده اش به هنگام بیماری و خستگی و بدون گله و شکایت مراقبت کند
.
من به او حساسیت عشق به بچه هایش را در هر شرایطی حتی وقتی بچه اش او را به شدت آزار داده است ارزانی داشتم
.
من به او قدرت تحمل اشتباهات همسرش را دادم و او را از دنده همسرش آفریدم تا قلبش را حفظ کند
.
من به او عقل دادم تا بداند که یک شوهر خوب هرگز به همسرش آسیب نمی رساند
.
اما گاهی اوقات قدرتها و تصمیم گیری هایی را برای ماندن بدون تردید در کنار او امتحان می کند
.
سرانجام اشک را برای ریختن به او دادم
.
این مخصوص اوست تا هروقت که لازم شد از آن استفاده کند
.
پسرم می بینی که زیبایی زن در لباسهایی که می پوشد

ودر شکلی که دارد یا به طریقی که موهایش را شانه می
زند نیست
.
زیبایی زن باید در چشمانش دیده شود
.
چون درچه ای است به سوی قلبش، جائیکه عشق سکونت دارد
.


parastoo


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 20:25 توسط : پرستو
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387
گنجشک و خدا

این قاب رو اهدا کردم به نمایشگاه عکس محیط زیست

و نوشتم اهدایی از طرف یکی از دوستداران حیاط وحش

و لوح تقدیر گرفت از آن سازمان

حالا شما نظر بدید کار من چطور بوده؟

parastoo

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:36 توسط : پرستو
شنبه چهارم خرداد 1387
امشب

با دل تنگم بمان امشب تمنا می کنم

parastoo


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:1 توسط : پرستو

RSS