چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390
حس

بگو در راه عشق ما چه باشد نقطه پایان
نه وصل ما بود ممکن نه دل کندن بود آسان
به امید چه بنشینیم که هر چه پیش رو بینیم
سراب است و میان آن رهی دشوار و بی پایان
فلک بر ما همی تازد جهان با ما نمیسازد
دگر ما بر چه دل بندیم بگو دیگر عزیز جان
مرا دردیست ازعشقت که بر اغیار نشد عنوان
همان بهتر بسوزم زان غمت در خلوت پنهان
بیا تا بشکنیم زنجیر سرد بیکسی ها را
رها گردیم از این دوران سخت غربت هجران
ز یک دست نازنین من صدایی برنمیخیزد
بده دستی به دست من که بگریزیم از این زندان
parastoo
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:34 توسط : پرستو
یکشنبه یازدهم مهر 1389
ممنوع
شراب خواستم...
گفت : " ممنوع است "
آغوش خواستم...
گفت : " ممنوع است"
بوسه خواستم...
گفت : " ممنوع است "
نگاه خواستم...
گفت: " ممنوع است "
نفس خواستم...
گفت : " ممنوع است "
...
حالا از پس آن همه سال دیکتاتوری عاشقانه ،
با یک بطری پر از گلاب ،
آمده بر سر خاکم و به آغوش می کشد با هر چه بوسه ،
سنگ سرد مزارم را
و
چه ناسزاوار
عکسی را که بر مزارم به یادگار مانده ،
نگاه می کند و در حسرت نفس های از دست رفته ،
به آرامی اشک می ریزد .
...
تمام تمنای من اما
سر برآوردن از این گور است
تا بگویم هنوز بیدارم...
سر از این عشق بر نمی دارم.
parastoo
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 20:56 توسط : پرستو
سه شنبه ششم بهمن 1388
سرد و تنها

ببین اندام تنهاییم را که در لحظه های خاکستری در انتظار طلوع خورشید است
parastoy saket
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:5 توسط : پرستو
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388
دلی برای تنگ شدن

نه می خوام بین من و بین دلش جنگ بشه
نه می خوام عشقی که اون نداره کم رنگ بشه
من فقط یه چیزی از خدا می خوام، دلم می خواد
واسه یکبارم شده دلش برام تنگ بشه
parastoo
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:34 توسط : پرستو
سه شنبه سوم شهریور 1388
منتظر
ما هميشه صداهاي بلند را ميشنويم، پررنگ ها را ميبينيم، سخت ها را ميخواهيم. غافل ازينکه خوبها آسان ميآيند، بي رنگ مي مانند و بي صدا مي روند
parastoo
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:11 توسط : پرستو
دوشنبه هشتم تیر 1388
خواستن

یادگار تو یک عشق پاک ست توی گلدانی از آرزویم
خوب شد مانده این یادگاری تا که گه گاه آن را ببویم
parastoo
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:18 توسط : پرستو
سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388
برو دیگه....

چه روزهایی توی خونه عطر تو هوای من بود
خنده و گریه و اخمات خون توی رگهای من بود
parastoo
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:58 توسط : پرستو
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387
خواستم..... اما نشد
رفتم از شهرت، تو را شيدا کنم اما نشد
در دلت طوفان غم بر پا کنم اما نشد
ديدم از چشمت به جای اشک باران می چکد
خواستم با ناله ات سودا کنم اما نشد
رفتی و اين بار هم ميل دلت با ما نبود
خواستم پشت سرت غوغا کنم اما نشد
بعد تو حتی زمين هم عاجزانه می گريست
خواستم تقدير را رسوا کنم اما نشد
گفتم اين جرم است خاموشی؛ فراموشی؛ سکوت
خواستم تا با خدا دعوا کنم اما نشد
باز هم روی غزل دلگير عادتهای توست
خواستم بغض دلم را وا کنم اما نشد
parastoo
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:5 توسط : پرستو
پنجشنبه سوم مرداد 1387
سرنوشت
باز غروب شده و من منتظر طلوعی دیگر
چه غروب دل انگیزی
باز دلم یاد او کرد
باز دلم پر از شکایت شد
دل من به انتظار چه کسی نشسته ایی؟
او دیگر برایت غزل نمی خواند
تو ماندی و تصویری مبهم از او
تو ماندی و ترنم دریا
تو ماندی و باغ خاطرات
تو ماندی و پرستوی خزان دیده
parastoo
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:50 توسط : پرستو
سه شنبه هجدهم تیر 1387
تنهایی
" حتی خداهم تحمل تنهایی را نداشت پس این جهان و انسان را آفرید."
پس نفرین بر تو ای تنهایی که گاهی انسان برای فرار از تو به هر چیز وهر کسی
متوصل می شود و گاهی تاوانی به اندازۀ یک عمر باید بپردازد



یک دقیقه سکوت برای رسیدن به نگاهی که از حادثه عشق تر است
parastoo
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:4 توسط : پرستو